ه مثبت ومعناداروجود دارد.

فصل پنجم:
بحث و نتیجه گیری

مقدمه
از آنجا که یک پژوهش فقط به روشن شدن جنبه هایی از واقعیت کمک می کند واز توصیف کل آن عاجز است و نیز با عنایت به اینکه روشن شدن یک مسئله بعضاً سؤالات متعدد ومتنوع دیگری را پدید می آورد که پاسخ گفتن به آنها مستلزم پژوهش و پیمایش جدید است،در این فصل نتایج حاصل از پژوهش با توجه به داده های جمع آوری شده وآزمون های آماری ارائه می گردد بعد محدودیتهای پژوهش وسپس پیشنهادات بر مبنای یافته های پژوهش و پیشنهاداتی برای پژوهش هاي آتی ارائه شده اشاره می گردد.
بحث و نتیجه گیری:
فرضیه اول : بين سبك مديريت آزادمنشانه با تعهد سازماني کارکنان رابطه معني داري وجود دارد
با توجه به نتايج جدول شماره4-4، ضریب همبستگی بدست آمده (0.45= r) و سطح معنی داری 0.00p< ، با احتمال 99 درصد اطمینان،فرض ردمی شود وفرضتایید می شود ونتیجه گرفته می شود که بين سبك مديريت آزادمنشانه با تعهد سازماني کارکنان رابطه مثبت و معناداروجود دارد. بنابراین تعهد به معني پايبندي به اصول وفلسفه يا قراردادهايي است كه انسان به آنها معتقد است و پايدار به آنها مي باشد. فردمتعهد كسي است كه به عهد و پيمان خود وفادار باشد و اهدافي را كه به خاطر آنها و براي حفظ پيمان بسته است صيانت كند. فرضیه دوم : بين سبك مديريت آزادمنشانه با رضایت شغلی کارکنان رابطه معني داري وجود دارد با توجه به نتايج جدول شماره5-4، ضریب همبستگی بدست آمده (0.31= r) و سطح معنی داری 0.00p< ، با احتمال 99 درصد اطمینان،فرض ردمی شود وفرضتایید می شود ونتیجه گرفته می شود که بين سبك مديريت آزادمنشانه با رضایت شغلی کارکنان رابطه مثبت ومعناداروجود دارد. بنابراین مديران اين نوع سبك داراي انگيزش مثبت و محترمانه نسبت به پيروان هستند و دوست دارند پيروان از حقوق بهتر و وضعيتي مطلوب برخوردار باشند. مديران برخوردار از اين سبك از احساسات بهتر و پشتيباني بيشتر پيروان خود برخوردارند. نتیجه ای فرضیه با نتایج پژوهش هاي فتحی1383، جاسبی1387، فخرانی1386، برآبادي1384، سلجوقي 1382، استپن كينزر 2006، جكوزيچ 2001، پاكوك 2003 همخوانی وهمسو می باشد. فرضیه سوم : بين سبك مديريت آمرانه با تعهد سازماني کارکنان رابطه معني داري وجود دارد. با توجه به نتايج جدول شماره6-4، ضریب همبستگی بدست آمده (0.16= r) و سطح معنی داری 0.04p< ، با احتمال 95 درصد اطمینان،فرض رد می شود وفرضتاييد می شود ونتیجه گرفته می شود که بين سبك مديريت آمرانه با تعهد سازماني کارکنان رابطه مثبت ومعناداروجود دارد. فرضیه چهارم : بين سبك مديريت آمرانه با رضایت شغلی کارکنان رابطه معني داري وجود دارد با توجه به نتايج جدول شماره7-4،ضریب همبستگی بدست آمده (0.05= r) و سطح معنی داری 0.56p> ، با احتمال 95 درصد اطمینان،فرض تایید می شود وفرضرد می شود ونتیجه گرفته می شود که بين سبك مديريت آمرانه با رضایت شغلی کارکنان رابطه ای وجود ندارد.بنابراین رهبران برخوردار از اين سبك بدون نظرخواهي از اعضاي گروه تصميم مي گيرند و به اعضاي گروه تحت فرمان ، امر و نهي مي كنند، در اين سبك مدير از اينكه اعمال زور مي كند شكي ندارد كه كارها بر وفق مراد نباشد. روال كار اين سبك الزام كنترل تمام اموري است كه بوسيله فرودستان انجام مي گيرد. نتیجه این فرضیه با نتایج پژوهش هاي فتحی1383، جاسبی1387، فخرانی1386، برآبادي1384، سلجوقي 1382، استپن كينزر 2006، جكوزيچ 2001، پاكوك 2003 همخوانی وهمسو می باشد.
فرضیه پنجم : بين سبك مديريت تلفیقی با تعهد سازماني کارکنان رابطه معني داري وجود دارد.
با توجه به نتايج جدول شماره8-4، ضریب همبستگی بدست آمده (0.63= r) و سطح معنی داری 0.00p< ، با احتمال 99 درصد اطمینان،فرض ردمی شود وفرضتایید می شود ونتیجه گرفته می شود که بين سبك مديريت تلفیقی با تعهد سازماني کارکنان رابطه مثبت ومعناداروجود دارد. فرضیه ششم : بين سبك مديريت تلفیقی با رضایت شغلی کارکنان رابطه معني داري وجود دارد. با توجه به نتايج جدول شماره9-4،ضریب همبستگی بدست آمده (0.46= r) و سطح معنی داری 0.00p< ، با احتمال 99 درصد اطمینان،فرض ردمی شود وفرضتایید می شود ونتیجه گرفته می شود که بين سبك مديريت تلفیقی با رضایت شغلی کارکنان رابطه مثبت ومعناداروجود دارد.بنابراین پايه و اساس انديشه در مديريت تلفیقی بر تصميم گيري گروهي استوار است و به نوعي كاركنان و كارمندان از قدرت تصميم گيري برخوردار شده، با سرپرستان و رؤساي خود همفكري مي كنند و بر اين اساس افراد تعهد بيشتري به سازمان پيدا مي كنند و بازدهي ، توليد و بهره وري درسازمان افزايش مي يابد و سرانجام كه آنان نسبت به كار خود بيشتر ابراز رضايت مي كنند. ولي قابل ذكر است كه مديريت مشاوره اي براي هر واحد و در هر سطحي از سازمان مناسب نيست. براي اينكه روش كارساز واقع شود بايد افراد فرصت مناسب براي مشاركت داشته باشند و مسائلي را كه كاركنان در آن سهيم مي شوند، مربوط به آنان باشد، كاركنان بايد از توانايي لازم مانند هوش، دانش فني و روابط انساني برخوردار باشند تا بتوانند مشاركت موثر داشته باشند و فرهنگ سازماني بايد به گونه اي باشد كه اين مشاركت را تاييد كند. نتیجه ای فرضیه با نتایج پژوهش هاي فتحی1383، جاسبی1387، فخرانی1386، برآبادي1384، سلجوقي 1382، استپن كينزر 2006، جكوزيچ 2001، پاكوك 2003 همخوانی وهمسو می باشد.

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید